تبليغاتX
یادداشت های من
یادداشت های من

امروز صبح از تهران راه افتادیم. حدودای 9 هم رسیدیم خونه . دیروز ظهر ثبت نام بود .با خواهرم ومامانم رفتم دانشگاه البته دیگه نرسیدیم که بریم دانشکده مون رو ببینیم . انقدر خسته و گرسنه بودم که ترجیح دادم برم خونه. خوبیش این بود که همه کارهای ثبت نام رو خواهرم واسه ام انجام داد. خیلی جالب بود که بیشترشون فکر می کردند اون ورودی جدیده و من هم از همراهاشم.

روز قبل از ثبت نام یعنی پریروز هم رفته بودیم خرید و دیگه جاتون خالی کلی چیز خریدیم . مانتو و شلوار و کیف و کفش و ...دیگه حسابی به بهانه قبولی جیب خالی کردیم.

راستی یه چیز دیگه هم می خواستم بگم این که خواهشا بیرونی جایی می رید اگه کسی رو ویلچری دیدید و طرف معلول بود لطفا یکهو حس پزشکیتون بروز نکنه و به اطرافیانتون بگین که چه تشخیصی واسه بیماریش می دین چون دقیقا این اتفاق پریروز که رفته بودیم خرید واسه من افتاد . من نمی دونم اون خانم واقعا تا بحال بیمار سی پی دیده بودن که تشخیص دادن بنده سی پی دارم یا نه. من که واقعا حرصم گرفته بود از این که دکتر ها هم انقدر به سرعت نمی گن بیماری آدم چیه. اونوقت ایشون در حین بستنی خوردن با دوستان فهمیدن من مبتلا به سی پی هستم. عجب روزگاریه واقعا.

تا بعد...

|+| نوشته شده توسط یاسمین در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 16:11 |

Enrique Iglesias
Listen to Seven By Enrique Iglesias
Seven
DanceAge.com